سه قطره خون

PDF EBook by Sadegh Hedayat

EBook Description

د download; وبار کتاب رو خوندم. سه قطره خون PDF EBookبارسوم هم زیر و روش کردم.ولی نه،این معمایی نیست که به سادگی حل شود.حتی سراغ نقد منتقدان هم رفتم،آنها هم در مانده بودند.یکی شان از گربه دوستی این کتاب تعریف ها کرده بود
:))
اما در مورد کتاب
این کتاب منو یاد جزیره بسته(شاتر آیلند) اسکورسیزی انداخت
دی کاپریو ضربه روحی سختی خورده بود (کشتن همسرش از سر ناچاری) و بخاطر همین نقش آدم دیگری را بازی میکرد تا واقعیت را فراموش کند
نتوانسته بود با نقش واقعی خود یعنی قاتل همسرش کنار بیاید

در اینجا احمد در تیمارستان بستری شده وهنوز سعی می کند واقعیت را فراموش کند ولی واقعیت به اشکال متفاوت باز به سراغش می آید

در مورد روبه رو نشدن با واقعیت میگوید:مردمان اينجا همه هم اينطور نيستند. خيلي از آنها اگر معالجه بشوند و مرخص بشوند، بدبخت خواهند شد.مثلااين صغرا سلطان پيرزن است اما صورتش را گچ ديوار ميمالد و گل شمعداني هم سرخابش است .خودش را دختر چهارده ساله ميداند ، اگر معالجه بشود و در آينه نگاه بكند سكته خواهد كرد

درمورد خیانت
در عشق ورزي جانوران بوي مخصوص آنها خيلي اهميت دارد براي همين است كه گربه هاي لوس خانگي و پاكيزه در نزد ماده خودشان جلوه اي ندارند. برعكس گربه هاي روي تيغه ديوارها، گربه هاي دزد لاغر ولگرد و گرسنه كه پوست آنها بوي اصلي نژادشان را مي دهد طرف توجه ماده خودشان هستند

گربه برعکس سگ( که نماد وفاداری است) نماد خیانت است
در افکار احمد،رخساره نامزدش به شکل نازی گربه ی سیاوش در می آید
گربه در کنار کاج عشقبازی کرده و بعد بطرف گربه نر تیری شلیک شده بود و در کنار کاج سه قطره خون ریخته شده است
درمورد ششلول که این همه در داستان به آن اشاره می شود و هربار در دست شخصی دیده می شود،شاید همان تفنگی است که احمد بسوی فاسق رخساره شلیک کرده است
اما اینکه کشته شده یا نه؟
میگوید سیاوش بهترین رفیق من بود یعنی در زمان گذشته دور
گربه نر بعد از خونریزی می میرد
هرشب فقط احمد است که صدای گربه نر کشته شده را می شنود
....

اینم سرنخی که در کتاب پیدا کردم ولی گیج ترم می کند

یکی از صحنهدوبارتکرار می شود با اسم های متفاوتولی شخصیت های مشابه، یکی در زمانی که احمد در تیمارستان است و یکی زمانی که احمد در خانه سیاوش است
احمد و عباس هردو شباهت های زیادی دارند.عباس هم مانند احمد تار میزند وشعری که میخواند رو قبلا احمد خوانده ونامزدش همراه مادرشبا دسته گلی سراغش می آید، ولی ناگهان عباس شبیه سیاوش می شود و دختری که احمد را دوست دارد می بوسد

.....
در مورد تیمارستان و دیوانه ها مطلبی یادم اومد

دیه گو مارادونا مدتي به خاطر افسردگي پس از ترک اعتياد در بيمارستان بستري بود.وقتي مرخص شد، حرف قشنگي زد: اونجا ديوانه هاي بسياري بودند، يکي مي گفت من چه گوارا هستم ،همه باور مي کردند. يکي مي گفت من گاندي ام ، همه قبول مي کردند و من گفتم مارادونا هستم
همه خنديدند و گفتند :هيچکس مارادونا نميشه!
من خجالت کشيدم که چي به سر خودم آوردم
.... Like this book? Read online this: آلبرتو موراویا - جلد 52 پنجاه و دوم از نسل قلم, دنیای وارونه؛پنجاه داستان طنز.

سه قطره خون PDF download

Select filetype to download سه قطره خون: